اسطورهشناسی ایرانی یا افسانههای ایران مجموعهٔ اسطورههایی است که در اصل توسط ایرانیان باستان و دیگر مردمان ایرانی روایت شده و گونهای از فولکلور باستانی ایرانی است. این داستانها به منشأ و ماهیت جهان، زندگی و فعالیت خدایان، قهرمانان، و موجودات اساطیری و منشأ و اهمیت آیینها و آیینهای خود ایرانیان باستان مربوط میشود. پژوهشگران مدرن اسطورهها را مطالعه میکنند تا بر نهادهای مذهبی و سیاسی نه تنها ایران، بلکه در سراسر جهان که شامل مناطقی از غرب آسیا، آسیای مرکزی، آسیای جنوبی و قفقاز جنوبی است که فرهنگ ایران در آنها تأثیر چشمگیری داشته است، روشن کنند. از دید تاریخی، این مناطق مدتها توسط سلسلههای امپراتوریهای مختلف ایران اداره میشدند،که جنبههای قابل توجهی از فرهنگ ایرانی را از طریق تماس گسترده با آنها در خود گنجانده بودند یا در آنجا که مردم ایرانی به اندازه کافی ساکن شدند تا همچنان جوامعی را حفظ کنند که از فرهنگهای مربوطه خود حمایت میکنند.تقریباً منطبق بر فلات ایران و دشتهای هممرز آن است.
در پروژه دانشنامه ایرانیکا از واژه قاره فرهنگی ایران برای این منطقه استفاده شده است
اسطورهها و عقاید پیشآریایی در ایران

پیش از قدرت گرفتن مادها، تمدنهای آریایی منفردی در این سرزمین میزیستند که عمدتاً با همسایگان خارج از فلات خود خویشاوندی زبانی، نژادی و حتی مذهبی نداشتند و خود گاهی دارای همبستگیهایی بودند. این اقوام شامل لولوبیها، گوتیها، کاسیها و اورارتوها میشدند. البته ایلامیان، نیز در جنوبغربی فلات ایران دارای تمدن قدیمی و شناختهشدهای بودند، اما از نژاد آریایی نبودند. این اقوام که نیمهٔ جنوبی ایران و غرب و شمال غربی را در اختیار داشتند، دارای اساطیر ویژهٔ خود بودند. از اساطیر آنها اطلاع چندانی در دست نیست. با این حال، اساطیر کاسیها تا اندازهای به تمدنهای ایرانی بعدی، یعنی مادها و پارسها، شباهتهایی به ویژه در نامها دارد. اساطیر ایلامیان که قومی منفرد و البته دارای قرابتهای زبانی با دراویدیهای غیرآریایی هند بودند، با برخی اساطیر مندرج در ریگودا مشترک است. سنتها و عقاید این اقوام بدون شک در عقاید جامعهٔ بعدیشان که تحت سیطرهٔ فرهنگی آریاییها بود تأثیر گذاشت. با قدرتگیری مادها و سپس پارسها، اساطیر جدیدتری که اساطیر جامع ایران شناخته میشوند آغاز شد. محققان بر این باورند که پیش از قدرتگیری مادها، شاخهای از آریاییان از ایران به هند مهاجرت کردند. برای همین است که صورت کهن اساطیر هندی شباهت بسیاری با صورتهای کهن اساطیر ایرانی دارد. اسطورهشناسان گاه با کمک اساطیر قوم خویشاوند صورت کهن یا باستانی اسطورهای خاص را بازسازی میکنند. اثر هندیای که بیشتر از آثار هندو به کار اسطورهشناسی ایرانی میآید کتاب ریگودا به زبان سنسکریت است. با جاگیر شدن هندوان در سرزمین نو سیر تکاملی اسطورهها تا حد زیادی مشترکِ ایشان تفاوت یافت. اساطیر ایران از اسطورههای اقوام بومی فلات ایران و اسطورههای میانرودانی تأثیری زیادی پذیرفت. محققان این تأثیرها را در جایجای اساطیر ایرانی نشان دادهاند.
ریشههای اساطیر آریایی
اساطیر هندی و ایرانی در بسیاری موارد نزدیک است. این نزدیکی گاهی در حد تشابه اسامی اشخاص و مکانها است.زبانهای بسیار نزدیک این دو گروه نیز ریشههای مشترک ایشان را تأیید میکند؛ بنابراین، ریشهٔ اساطیر این دو ملت در گذشتههای دور یکسان بوده است، اما مهاجرت هندیان از فلات آریان به سرزمینهایی با طبیعت و شرایط اقلیمی و نیز اقوام بومی متفاوت تغییرات اساسی در اساطیر و معتقدات آیینی آنها پدیدآورده است. در هر دوی این اساطیر نیروهای خیر و شر وجود دارند. نامهای خدایان آنها نزدیک به همدیگر است. آتش در باورهای ایرانی و هندی مقدس است و ستایش میشود و نیز مراسم قربانی برای خدایان را در حالتی مشابه با یکدیگر انجام میدادند.